تحولات منطقه

محمدرضا فریدونی با شرح حکمت‌های نهج‌البلاغه، رضایت خدا را زیربنای اصلی اخلاق دانست و خاطرنشان کرد که معنای واقعی صداقت و سخاوت، در مسیر طلب رضای الهی نهفته است.

معیار عمل اخلاقی در نگاه علوی، رضایت خداوند است
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

محمدرضا فریدونی مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هیئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا در ادامه شرح و تفسیر حکمت‌های نهج‌البلاغه در این نوشتار به تفسیر حکمت ۱۲۰ تا ۱۲۳ این کتاب پرداخته است که در ادامه با هم می‌خوانیم:

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۱۲۰ می‌فرماید: «وَ سُئِلَ عَنْ قُرَیْشٍ، فَقَالَ (علیه السلام): أَمَّا بَنُو مَخْزُومٍ فَرَیْحَانَةُ قُرَیْشٍ، [تُحِبُ] نُحِبُّ حَدِیثَ رِجَالِهِمْ وَ النِّکَاحَ فِی نِسَائِهِمْ، وَ أَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْسٍ فَأَبْعَدُهَا رَأْیاً وَ أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا، وَ أَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِینَا وَ أَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا، وَ هُمْ أَکْثَرُ وَ أَمْکَرُ وَ أَنْکَرُ وَ نَحْنُ أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَ أَصْبَحُ. و (از قریش پرسیدند) درود خدا بر او، فرمود: امّا بنی مخزوم، گل خوشبوی قریش هستند، که شنیدن سخن مردانشان، و ازدواج با زنانشان را دوست داریم، امّا بنی عبد شمس دوراندیش‌تر، و در حمایت مال و فرزندان توانمندتر هستند که به همین جهت بداندیش‌تر و بخیل‌تر می‌باشند. و امّا ما (بنی هاشم) آنچه را در دست داریم بخشنده‌تر، و برای جانبازی در راه دین سخاوتمندتر هستیم. آنها شمارشان بیشتر، امّا فریب‌کارتر و زشت‌روی‌تر هستند، و ما گویاتر و خیرخواه‌تر و خوش‌روی‌تر هستیم.»

در این حکمت، امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ به پرسشی درباره قریش، ویژگی‌هایی از قریش و بنی‌امیه را بیان می‌کند. بنی‌مخزوم را «ریحانة قریش» می‌خواند که به معنای گل خوشبو و خوشایند قریش است. در ادامه، حضرت درباره بنی‌عبدشمس سخن می‌گوید که منظور از آنان بنی‌امیه است. این گروه افرادی هستند که به دلیل توجه به دنیای خود، برای آینده مال و فرزندانشان دوراندیشی می‌کنند و تلاش دارند آنچه را در اختیار دارند برای خود و خاندانشان حفظ کنند. برخی عوامل می‌توانند در شکل‌گیری خلق‌وخو و ویژگی‌های رفتاری انسان‌ها اثرگذار باشند. برای نمونه، محیط و شرایط زندگی و حتی آب‌وهوا می‌تواند بر اخلاق انسان تأثیر بگذارد. از همین رو، ممکن است صفات اخلاقی و رفتاری گروه‌هایی که در شرایط متفاوت زندگی کرده‌اند، با یکدیگر یکسان نباشد.

البته در توصیف بنی‌عبدشمس، مسئله تنها به دوراندیشی و حفظ مال و فرزندان محدود نمی‌شود. در ادامه حکمت، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «وَ هُمْ أَکْثَرُ وَ أَمْکَرُ وَ أَنْکَرُ»؛ آنان شمارشان بیشتر و در مکر و فریب و رفتارهای ناپسند برجسته‌تر هستند. در ترجمه این حکمت نیز از آنان با تعابیری مانند فریب‌کاری و زشت‌رویی یاد شده است. بنابراین، دوراندیشی آنان در اینجا به‌عنوان یک فضیلت اخلاقی مستقل مطرح نیست، بلکه در کنار توجه به مال و فرزندان و صفات منفی دیگری مانند بداندیشی و بخل قرار گرفته است.

در مقابل، حضرت درباره بنی‌هاشم می‌فرماید: «فَأَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِینَا وَ أَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا»؛ یعنی آنچه در اختیار دارند، بخشنده‌تر هستند و در هنگام مرگ، نسبت به جان‌های خود سخاوتمندتر و آماده فداکاری‌ هستند. سپس آنان را «أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَ أَصْبَحُ»؛ گویاتر، خیرخواه‌تر و خوش‌روتر معرفی می‌کند.

امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۱۲۱ می‌فرماید: «وَ قَالَ (علیه السلام): شَتَّانَ مَا بَیْنَ عَمَلَیْنِ؛ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَی تَبِعَتُهُ، وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ یَبْقَی أَجْرُهُ‏. و درود خدا بر او، فرمود: چقدر فاصله بین دو عمل دور است؛ عملی که لذّتش می‌رود و کیفر آن می‏‌ماند، و عملی که رنج آن می‏‌گذرد و پاداش آن ماندگار است.»

«شَتَّانَ» به معنای بسیار دور بودن و فاصله زیاد میان دو چیز است. حضرت در این حکمت، دو عمل را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد؛ عملی که لذت آن از بین می‌رود، اما تبعات و پیامد آن باقی می‌ماند و عملی که سختی و رنج آن از بین می‌رود اما پاداش آن باقی می‌ماند.

«مَئُونَت» نیز به معنای رنج، سختی و زحمتی است که انسان برای انجام عمل متحمل می‌شود. بنابراین، ممکن است انسان در کوتاه‌مدت برای انجام یک کار درست، سختی و دشواری را تحمل کند، اما نتیجه و پاداش آن ماندگار باشد؛ در مقابل، برخی اعمال لذت زودگذری دارند، اما پیامد آنها برای انسان باقی می‌ماند.

از اینجا می‌توان به ضرورت اخلاقی بودن در زندگی توجه کرد. اخلاق‌مداری از یک جهت باعث می‌شود دوستان انسان در دنیا بیشتر و دشمنانش کمتر شوند و در زندگی اجتماعی نیز آثار و فوایدی برای او داشته باشد. در فلسفه یونان نیز برخی اندیشمندان اخلاقی شدن انسان را عاملی برای رسیدن به سود بیشتر می‌دانستند.

در اسلام نیز اخلاق‌مداری هم در دنیا و هم در آخرت فوایدی دارد؛ برای مثال، فرد اخلاق‌مدار آبرو و جایگاه خود را در جامعه حفظ می‌کند و در آخرت نیز از آثار و پاداش عمل اخلاقی بهره‌مند می‌شود.

اما در مکتب امام علی(ع)، ضرورت اخلاقی بودن به این دو مورد محدود نمی‌شود. یک ضرورت و انگیزه سوم نیز وجود دارد که شاید در مکاتب دیگر کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد و آن، انجام عمل تنها برای خداوند است؛ نه برای منفعت دنیوی و نه حتی صرفاً برای رسیدن به پاداش اخروی.

در مکتب امام علی(ع)، دروغ جایی ندارد، نه فقط به دلیل اینکه ممکن است برای انسان در دنیا زیان داشته باشد یا در آخرت مجازات شود، بلکه انسان دروغ را کنار می‌گذارد زیرا خداوند از آن راضی نیست. همچنین اگر سخاوت در این مکتب ارزشمند است، تنها به دلیل فواید اجتماعی یا دنیوی آن نیست؛ بلکه از آن جهت ارزش دارد که خداوند این صفت را می‌پسندد.

رضایت و خوش‌آمدن خداوند برای خداوند نفعی ندارد، بلکه این رضایت الهی زمینه رشد خود انسان است. بنابراین، انسان مؤمن از مرحله‌ای فراتر از محاسبه سود و زیان عبور می‌کند و عمل خود را براساس رضایت خداوند تنظیم کند.

برخی مکاتب غربی در مسائل اخلاقی، لذت را اصل قرار می‌دهند؛ برخی دیگر نیز بر عمل و نتیجه آن تأکید دارند و عمل‌گرا هستند؛ یعنی انسان زمانی کاری را انجام می‌دهد که برای او سودی داشته باشد. علامه طباطبایی در این زمینه می‌فرماید اگر کسی خدا را به دلیل سودی که در عبادت وجود دارد بپرستد، سودپرست است، نه خداپرست. همچنین اگر کسی فلسفه یک عمل شرعی را بداند و صرفاً به دلیل همان فلسفه عمل را انجام دهد، بدون اینکه رضایت خداوند را در نظر داشته باشد، می‌توان گفت علم و فلسفه را اصل قرار داده است. همانطور که قرآن کریم می‌فرماید «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...» (بقره / آیه ۳).

در حالی که مؤمن به دنبال چیزی فراتر از لذت عمل، نتیجه عمل و سود آن است و هدف او رضایت خداوند است. از همین رو، هدف در مسائل اخلاقی در اسلام، رضایت خداوند است و ارزش اخلاقیاتی مانند صداقت، سخاوت و تعهد، در نسبت با حق و به تبع آن، رضایت الهی معنا پیدا می‌کند.

امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۱۲۲ می‌فرماید: «وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ، فَقَالَ: کَأَنَّ الْمَوْتَ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا کُتِبَ، وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا وَجَبَ، وَ کَأَنَّ الَّذِی نَرَی مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ، نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ، ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِینَا بِکُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ. و درود خدا بر او، فرمود: (در پی جنازه‌ای می‌رفت و شنید که مردی می‌خندد.) گویی مرگ بر غیر ما نوشته شده، و حق جز بر ما واجب گردید، و گویا این مردگان مسافرانی هستند که به زودی باز می‌گردند، در حالی که بدن‌هایشان را به گورها می‌سپاریم، و میراث‌شان را می‌خوریم. گویا ما پس از مرگ آنان جاودانه‌ هستیم. آیا چنین است، که اندرز هر پند دهنده‌ای از زن و مرد را فراموش می‌کنیم و خود را نشانه تیرهای بلا و آفات قرار دادیم.»

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در پی جنازه‌ای حرکت می‌کرد که مردی را دید در آن موقعیت می‌خندد. حضرت با بیان این حکمت، غفلت انسان از مرگ را مورد توجه قرار می‌دهد؛ گویی ما تصور می‌کنیم مرگ فقط برای دیگران است و قرار نیست روزی به سراغ خودمان بیاید.

«سَفْر» به معنای مسافر است. حضرت مردگان را به مسافرانی تشبیه می‌کند که رفتن آنان را باور نداریم و تصور می‌کنیم به‌زودی باز می‌گردند. در حالی که خودمان آنان را به قبر می‌سپاریم. «أَجْدَاث» به معنای قبرهاست. بازماندگان، اموات را در قبر قرار می‌دهند و سپس میراثی را که از آنان باقی مانده است، به ارث می‌برند؛ اما چنان رفتار می‌کنند که گویی خودشان پس از این اموات همچنان زنده خواهند ماند و مرگی در انتظار آنان نیست.

این حکمت در حقیقت، توجه انسان را از ظاهر رفتار به ریشه‌های فکری و اعتقادی آن معطوف می‌کند. اگر انسان مرگ را حقیقتی قطعی بداند و باور کند که خودش نیز روزی در جایگاه همین مردگان قرار خواهد گرفت، نگاه او به دنیا و رفتارهایش تغییر خواهد کرد.

اهل معرفت در مسئله تربیت نیز بر همین نکته تأکید دارند که اگر ابتدا اعتقاد و فکر فرد اصلاح شود، به‌تدریج رفتار و صفات او نیز اصلاح خواهد شد. گاهی در مراکز تربیتی، در قدم اول بر رفتار تمرکز می‌شود؛ در حالی که تا فکر و باور انسان اصلاح نشود، اصلاح صفات و رفتار نیز ممکن است پایدار نباشد. بنابراین، تربیت حقیقی باید از اصلاح مبانی فکری و اعتقادی آغاز شود و سپس در رفتار انسان ظهور پیدا کند.

امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۱۲۳ می‌فرماید: «وَ قَالَ (علیه السلام): طُوبَی لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ، وَ طَابَ کَسْبُهُ، وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ، وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ، وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ، وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ، وَ وَسِعَتْهُ السُّنَةُ، وَ لَمْ یُنْسَبْ إلَی الْبِدْعَةِ. و درود خدا بر او، فرمود: خوشا به حال آن کس که خود را کوچک می‌شمارد، و کسب و کار او پاکیزه است، و جانش پاک، و اخلاقش نیکوست، که مازاد بر مصرف زندگی را در راه خدا بخشش می‌کند، و زبان را از زیاده‌گویی باز می‌دارد و آزار او به مردم نمی‌رسد، و سنت پیامبر(ص) او را کفایت کرده، بدعتی در دین خدا نمی‌گذارد.»

«ذَلَّ فِی نَفْسِهِ» به این معنا نیست که انسان ذلیل باشد، بلکه به این معناست که انسان در دل خود و در پیشگاه خداوند، خود را کوچک ببیند. چنین انسانی در عین اینکه می‌تواند عزتمند باشد، گرفتار غرور و خودبزرگ‌بینی نمی‌شود و جایگاه خود را در برابر خداوند می‌شناسد.

حضرت در ادامه می‌فرماید: «طَابَ کَسْبُهُ، وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ»؛ یعنی کسب او پاکیزه، باطن و درون او صالح و اخلاق او نیکو باشد. بنابراین، انسان شایسته در نگاه علوی، هم در شیوه به‌دست آوردن مال دقت دارد، هم به اصلاح درون خود توجه می‌کند و هم اخلاق نیکو را در رفتار خود به نمایش می‌گذارد.

حضرت سپس می‌فرماید: «أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ». «الْفَضْلَ» به معنای زیادی و مازاد مال است؛ یعنی انسان پس از اینکه نیازهای خود را در نظر گرفت، آنچه را اضافه بر نیاز دارد در راه خدا انفاق کند، نه از آنچه خود نیاز دارد.

در ادامه، حضرت می‌فرماید: «وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ». یعنی انسان زبان خود را از زیادی و پرگویی حفظ کند. این مسئله در زندگی اجتماعی نیز قابل توجه است. انسان باید در مجالس و جلساتی که حضور دارد، توجه کند که آیا اقتضای سخن گفتن وجود دارد یا خیر و آیا بیشتر حرف می‌زند یا بیشتر گوش می‌دهد. در بسیاری از موارد، بیشتر گوش دادن بهتر از زیاد حرف زدن است؛ مگر آنجا که انسان بخواهد از حقی دفاع کند و سخن گفتن ضرورت داشته باشد.

«عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ» نیز به این معناست که انسان شر خود را از مردم دور کند؛ یعنی مردم از دست و زبان او در امان باشند و از او نترسند. در این زمینه، نقل شده است فردی نزد امیرالمؤمنین(ع) کار می‌کرد و به‌نوعی کارگر ایشان بود. آن فرد به حضرت گفت که از تو نمی‌ترسم و امام(ع) در برابر این سخن سجده شکر به جا آورد. این رفتار نشان می‌دهد که یکی از نشانه‌های انسان شایسته آن است که دیگران از او احساس ترس نکنند و حضور او برای اطرافیان همراه با امنیت باشد، نه تهدید و آزار.

در ادامه، حضرت می‌فرماید: «وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ». معنای تحت‌اللفظی این عبارت آن است که سنت او را دربرگرفته است. در مسیر رشد انسان، نخستین قدم برای کسی که می‌خواهد در مسیر صحیح حرکت کند، شرعی شدن زندگی است؛ یعنی انسان زندگی خود را براساس شریعت پیش ببرد و امور خود را بر مبنای آن تنظیم کند.

بنابراین، انسان شایسته در این حکمت، انسانی است که هم در برابر خداوند فروتن است، هم کسب پاکیزه دارد، هم باطن خود را اصلاح کرده و اخلاق نیکو دارد، هم مازاد مال خود را در راه خدا می‌بخشد، هم زبان خود را کنترل می‌کند، هم مردم از شر او در امان هستند و هم زندگی خود را در چارچوب سنت و شریعت سامان می‌دهد.

در مجموع، این چهار حکمت، مجموعه‌ای از نکات درباره نگاه انسان به اخلاق، عمل، مرگ، تربیت و سبک زندگی ارائه می‌کنند؛ اما نقطه مهم در این مجموعه آن است که در نگاه علوی، اصلاح رفتار از اصلاح نگاه و باور جدا نیست و ارزش عمل نیز در نهایت با نسبت آن با حق و رضایت خداوند سنجیده می‌شود.

منبع: خبرگزاری ایکنا

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha